قبلا که هنوز تو ادارات ما اتوماسیون اداری ! نشده بود چند تا کاغذ میدادن دستت ازاین اتاق به اون اتاق امضا بگیر و اینا ... حالا خودت دست خالی مثل سگ حسن دَله ( بلانسبت شما ) باید بدویی از این اتاق به اون اتاق که ببینی نامه ات اومده تو کارتابل ایشون و اوشون ! آخرشم نمی فهمی کارت انجام شده یا نه !!!
مثال زنده و گنده اش خود بنده که بعد دو ماه فهمیدم انتقالیم همون روز اول موافقت شده و مدارکم رفته محل جدید ، اونوقت به خودم میگن نشده و منم مثل اوسگولای 6 سیلندر هنوز دارم بی جیره و مواجب همون محل قبلی کار می کنم !!! بعد هم شاکی میشن که چرا نرفتی چرا نفهمیدی چرا پیگیری نکردی !!!!!!!!!!!
ای خدا!!!!!!!!
البته اینجا ایران است !
من عشقم را در سالِ بد یافتم
که میگوید «مأیوس نباش»؟ ــ
من امیدم را در یأس یافتم
مهتابم را در شب
عشقم را در سالِ بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر میشدم
گُر گرفتم.
پ . ن : از اولین دیدار و آشنایی ما یکسال گذشت و ما امروز کنار همیم .
پ .ن : شعر بالا از شاملو ست کاملش را اینجا بخوانید .
رفتم مدرسه می بینم داره یه سرود پخش میشه و یه گروه هم ایستادن دارن با ایما و اشاره اجراش می کنن . (دور از جون شما کمی هم دلمون سوخت و آخی واخی هم کردیم) .
از بچه ها پرسیدم : اینا از مدرسه ناشنوایان اومده بودن ؟
میگن : نه . بچه های مدرسه خودمون بودن .
میگم : ناشنوا بودن ؟
میگن : نه
میگم : شما ناشنوا بودین ؟
میگن : نه
میگم : خوب این چه کاریه حالا ؟!
میگن : قشنگه خوب !!!
اگه به وقت خواستی یادت بیاد کجا زندگی می کنی مثل امروز من برو دنبال وام بانکی یا برای پیگیری انتقالیت برو آموزش و پرورش . اونوقت می بینی چطوری داری به صد و سی و پنج زبون زنده و مرده دنیا ، به در و دیوار و عالم و آدم فحش میدی .
من از اول اصلا دیر شروع کردم . وبلاگ نویسی رو میگم سالها وبگردی کردم و مثل موریانه وبلاگ جویدم. همه ریز و درشت وبلاگنویسا و وبلاگاشونو می شناختم تا همتم ( یا حالا هر چی ) جمع بشه و شروع کنم به نوشتن . بعد خوب به کندی و تنبلی . نه اینکه حرفی برای گفتن نداشتم نه اینکه بلد نباشم بنویسم و نه اینکه های دیگه ... فقط تنبل بودم . خواننده هم کم و بیش داشت به اندازه خودش و به اندازه اینکه من اصلا اهل تبلیغ و زد وبند و لینک بده لینک بگیر و اینا هم نبودم خوب بود بدنبود چرخش می چرخید الحمدلله ! فقط چی ؟ تنبل بودم .
حالا هم هنوز تنبلم نه مثل قبل البته ، ولی چی ؟ هیچی پدرجان وقتی کسی نمی خونه برای چی بنویسم ؟ برای کی ؟ از وقتی از مالزی برگشتم هی این عکسا رو مثل آش عزا گذاشتم جلوم که یه پستی در مورد سفرمون بنویسم ، ولی چی ؟ حسش نیست . انگیزه و دل و دماغ ندارم . باباجان قبول کن ما از گاری وبلاگ نویسی افتادیم بیرون خلاص . همه افتادن تو گودر و هی چیز دست به دست می کنن . یه چند تا سوژه رو کردن تیتر مجلس هر کی میاد یه چیزی میذاره روش و یکی رو چهل تا می کنن و بده بغلی و دِ برو که رفتی . باید اسم در کنی با همین ژانربازیا و گرنه اوتی .
منم گودر می خونم ولی گودرو دوست ندارم . محیطش آدمی مثل منو راضی نمی کنه . من آدم فیووریت بازی ام . من دلم می خواد هنوز لینک به لینک وبلاگ جدید کشف کنم و از کشفیات خوبم لذت ببرم . من دلم حتی برای در و دیوار وبلاگایی که می خوندم تنگ میشه . من دلم میخواد برم ببینم واقعا آدما با پای خودشون اومدن و مطلب خوندن نه اینکه یه پست بیفته تو دست مافیای گودرستان و الکی هی شِر و شِر . بی خیال نمی خواستم گودرآباد رو نقد کنم چون حوصله ندارم الان . اونم خاصیتهای خوبی داره برای خودش مثل صرفه جویی دروقت و اینا . بگذریم فقط می خواستم بگم مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد زیادی لفتش دادم .
پ . ن : حالا یکی نیست بگه حال نداری بنویسی کم غر بزن
دلم غم داره اونم نه یه ذره ... دنیا دنیا
نمی دونم چرا با این همه خستگی و دغدغه ذهنی ، عطش نوشتنم گرفته امشب !
امشب شام آخر مجردی نوشاست . بالاخره قراره بعد این همه مدت و فراز و نشیبهای خوشگل ! بریم سر خونه زندگیمون . از روزی که باهام تماس گرفتن برای معرفی و آشنایی تا فردا دقیقا میشه 9 ماه و ظاهرا قراره فردا فارغ بشیم و امیدوارم فقط کار به سزارین نکشه !
همه این سالها زندگی سختی رو پشت سر گذاشتم خیلی سخت ... سخت تر از اونی که بتونم اینجا قصه شو بگم . طبق معمول که به همه چیز باید با عذاب و زجر برسم خوب طبیعیه که برای ازدواج هم باید حسابی ...
بگذریم ولی شاکرم و خوشبخت که همراه و همسفری رفیق راهم بود که مرهم همه زخمهام شد .
دلم غم داره نه برای شروع زندگی جدید بلکه به خاطر خستگی همه این راه پر پرپیچ و خمی که پشت سر گذاشتم ، به خاطر سنگینی کوله بار پر اندوهم ، به خاطر خیلی از چیزایی که حق طبیعی من بود و به ناحق ازم گرفته شد ، به خاطر خیلی از خواسته ها و آرزوهایی که تو هر ایستگاه این سفر به ناچار جا گذاشتم ... بازم بگذریم آدمِ ضجه مویه نیستم خودش اومد و بهتره که ادامه اش ندم .
دارم وارد زندگی جدید میشم برای خوشبختی به انرژی خوب و دعای خیر تو نیاز دارم دوست من
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچهای غربت ؟