X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 13 مرداد 1389
توسط: نوشا

شام آخر

دلم غم داره اونم نه یه ذره ... دنیا دنیا  

نمی دونم چرا با این همه خستگی و دغدغه ذهنی ،  عطش نوشتنم گرفته امشب ! 

امشب شام آخر مجردی نوشاست . بالاخره قراره بعد این همه مدت و فراز و نشیبهای خوشگل ! بریم سر خونه زندگیمون .  از روزی که باهام تماس گرفتن برای معرفی و آشنایی تا فردا دقیقا میشه 9 ماه و ظاهرا قراره فردا  فارغ بشیم و امیدوارم فقط کار به سزارین نکشه !  

همه این سالها زندگی سختی رو پشت سر گذاشتم خیلی سخت ... سخت تر از اونی که بتونم اینجا قصه شو بگم . طبق معمول که به همه چیز باید با عذاب و زجر برسم خوب طبیعیه که برای ازدواج هم باید حسابی ...   

 

 شام آخر

 

بگذریم ولی شاکرم و خوشبخت که همراه و همسفری رفیق راهم بود که مرهم همه زخمهام شد .  

دلم غم داره نه برای شروع زندگی جدید بلکه به خاطر خستگی همه این راه پر پرپیچ و خمی که پشت سر گذاشتم ، به خاطر سنگینی کوله بار  پر اندوهم ، به خاطر خیلی از چیزایی که حق طبیعی من بود و به ناحق ازم گرفته شد ، به خاطر خیلی از خواسته ها و آرزوهایی که تو هر ایستگاه این سفر به ناچار جا گذاشتم ... بازم بگذریم آدمِ ضجه مویه نیستم خودش اومد و بهتره که ادامه اش ندم  .

دارم وارد زندگی جدید میشم برای خوشبختی به انرژی خوب و دعای خیر تو نیاز دارم دوست من