X
تبلیغات
رایتل
جمعه 6 اردیبهشت 1387
توسط: نوشا

زندگی در چهارراه

دلم می خواهد شعر بخوانم فقط شعر
دلم می خواهد همه شعرهای دنیا را بخوانم ، فقط بخوانم و به هیچ چیز فکر نکنم
دلم می خواهد زیر باران بی امان موسیقی ساعتها بنشینم و راه بروم
تمام روز و شب با صدای بلند ، باران آواز و آهنگ با شدت هرچه بیشتر بر سرم ببارد
و دیگر هیچ...
فقط شعر
فقط موسیقی
فقط باران
چقدر خسته ام
احساس می کنم میان یک چهارراه شلوغ ایستاده ام
دارم دیوانه می شوم
این هیاهو مرا از پا در آورده
می خواهم بروم
ولی نمی دانم چرا نمی توانم
چرا باز هم اینجا ایستاده ام
خانه من در کدام خیابان این شهر دروغ است
همسایه من کدام یک از این مردمان معماست
دوست من کدام یک از این صورتکهاست
دلم به هم می خورد
می خواهم هر چه را که به نام زندگی در این سالها به درون کشیده ام بیرون بریزم
دیگر از هر چه مفهوم زندگی ، دوستی ، صداقت ، عشق ، ایمان ، فلسفه ، انسانیت ، وجدان ، وطن ، مردم ، هدف ، شوق ، تکاپو ، آینده  و هرچیز دیگری که روزی برایم معنا داشت و ارزشمند بود دچار تهوع می شوم
کاش می شد رفت
کاش می شد  ...
کاش می شد جایی رفت که هیچ کدام اینها نبودند
جایی که حتی دلت نبود ، این ذهن بیزار نبود  و این روح ویرانت
خیلی خسته ام خیلی ...