X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 5 اسفند 1386
توسط: نوشا

خیلی خسته ام

نمی دونم چرا این روزا عقربه های ساعت اینطور با هم مسابقه گذاشته اند ! نکنه اونا هم به خاطر شب عیده که دارن می دون ؟! مدام وقت کم میارم. اصلا نمی دونم چرا به هیچ کاری نمی رسم . یعنی اصلا هیچ کاری نمی کنم ولی بیشتر اوقاتم مشغولم و شب یک فقره جنازه است که به رختخواب میره اون وقت تازه می بینم تقریبا که چه عرض کنم تحقیقا هیچ کاری نکرده ام .جالب اینکه همه اش هم کمبود خواب دارم ! ضعیف و بی حالم و صبح ها دیر بلند می شم و دیر می رسم و الی آخر ... ولی چون طبق معمول پر جنب و جوشم و کرکر خنده ، کی فکر می کنه من دارم می میرم از خستگی !
ترم جدید دانشگاهم شروع شده اما دریغ از این که حتی یک صفحه درس خونده باشم ، کار مدرسه ام با شدتی بیشتر از قبل داره خفه ام می کنه ، هر روز تحقیق ها و پروژه های بچه ها داره جلوی روم انباشته میشه . یه وقتایی میگم لعنت بر من و اون روزی که ازشون خواستم که کار بیارن ! ولی با این حال تو مدرسه هم ترجیح میدم یه نفس درس بدم تا بخوام درس بپرسم و تست و تمرین و ... ، ارائه پروژه و آزمون فن ترجمه ام رو که از آبان تا حالا به تاخیر انداخته بودم باز هم پشت گوش انداختم و با سرخوشی گذاشتم برای اردیبهشت بلکه تو تعطیلات نوروز فرجی بشه ، مدتهاست قراره این خانم نوشا فعال برای نشریه مدرسه مطالب مرتبط با رشته خودش رو تهیه کنه و تا حالا کلی همکار سردبیر رو با مطالب متنوع و پرمحتواش سرافراز کرده !!! دریغ از یک خط ! ( حالا جالبه هر روز هم میرم خودم بهش این موضوع رو یادآوری می کنم ! طفلی چه صبری داره !!! ) ، حالا نه که طبق معمول خیلی خوش فکر و پر انرژی هم هستم ( و البته فکر کنم خداییش تا حالا بوده ام ) پیشنهاد داده ام برای بچه های سوم یه مجموعه تست نوروزی هم تهیه بشه که برای کنکور بتونن استفاده کنن . اینجاست که میگن " لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود " ! تو فکر داری ، برای خودت نگه دار ! تو زرنگی ، به زندگی خودت برس ! تو همون نصفه هندونه های قبلی رو برسون تا دم در ، بقیه اش پیشکش !
بماند که حالا بخواهی و نخواهی باید در این گردونه عید و عید بازی و خونه تکونی و خرید و ... هم وارد بشی و بدتر اینکه دقیقا یک هفته قبل از عید مراسم عروسی یکی از نزدیکانم هست و اضافه کن حضور پرشور و مردمی در انتخابات رو که از نان شب واجب تره !!! وای ی ی ی  همه این کارارو من باید بکنم ؟!
بگذریم ... حال ندارم به خدا ... 
                             
                              تا بعد

 

 

راستی این کشف قشنگ منو ببین وقتی قرار باشه حاصل وبگردی این باشه ، به خدا می ارزه ساعتها تو نت چرخ بزنی :

 کلیک کن : سایت دل انگیز مرتضی رحیم نواز با این مقدمه زیبا:

نوشتن برای من شاید تنها ناگزیر زندگی باشد که همواره با آن دلخوشم و از آن هراسم نیست.

ما هر کداممان به چیزی دچاریم و من به نوشتن.

بر آن نیستم که خوانده شوم و یا از رهگذار این تکاپو به مقصدی برسم. برآنم تا خود را به تمامی عرضه کنم . حتی اگر این خودِ ناتمام چیزی فزونتر از ناتوانی خود را تاکنون تجربه نکرده باشد.

به کلمه اعتقاد دارم و آن را آبروی جهان می‌دانم. بر من نبخشایید اگر او را به پلشتی روزگار بیالایم.

امید به دوستی دارم و مهربانی را به تمنا ایستاده‌ام.

کاش بتوانم جهانی را به شما هدیه کنم که به تمامی آرزومند آنم.

م. فرهاد