X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 9 مهر 1385
توسط: نوشا

شکست و شرافت

می خوام بنویسم ... فقط بنویسم ... نیاز به نوشتن دارم ... خیلی زیاد ... اما از چی بنویسم ! از کجای این دنیای بی در و دروازه که قراره همشو یه جا کنج این دل کوچیک بذاریم . دیدی می گن دلش قد یه دریاست ؟ من نمی دونم یعنی چی فقط اینو می دونم که هر چقدر هم بزرگ باشی این دل بالاخره دله !

امروز صبح تو برنامه «  مردم ایران سلام  » که خیلی هم دوستش دارم محمدرضا شهیدی فرد طبق روال هر روز که اول ، تیترهای روزنامه های صبح رو می خونه ، نامه تاریخی ! امام خمینی رو که دفتر رفسنجانی منتشر کرده بود خوند . نامه ای که در واقع اعلام آتش بس جنگ ایران و عراق بود . چیز تازه ای نبود ولی دگرگونم کرد . دگرگون از این تاریخی که پره از این نامه ها و مملکتی که از بس به خاطر این تاریخش سرشو بالا گرفته روزگارش شده همه از چاله به چاه افتادن . نسل آریایی ، تاریخ ، اسطوره ، افتخار ، شکوه ... بعضی وقتا کلمه ها بر خلاف ظاهرشون چقدر مبتذل و حقیرند !  

جالب بود بعد از خوندن نامه ، شهیدی فرد با همه سیاست ورزی و هنرش در اجرا ، معلوم بود آه عمیقی از پشت کلماتش داره می زنه بیرون . او از شرافت گفت و اینکه مهم نیست ما پیروز نشدیم یا در واقع شکست خوردیم ولی شرافتمون حفظ شد یا یه چیزی نزدیک به این مضمون . نمی دونم ... اونقدر بغض درون گلوم پیچیده بود که نمی دونم چی شنیدم جز یک کلمه شرافت . باز هم از اون کلمه های بی خاصیت مبتذل ...  دلم می خواست بگم جناب شهیدی فرد از کدوم شرافت می گی از اونی که طی هشت سال سر به سینه اش گذاشتیم و خون گریه کردیم یا شرافتی که بعد از این جنگ ، سیاستهای سازندگی برای ما به ارمغان آورد ؟! آقای شهیدی فرد شرافت ما برجهای سر به فلک کشیده شمال تهرانه یا بچه های بی هویت امروز که هر جای این شهر بری اونا رو می تونی ببینی ولی دیگه نمی تونی اونا رو بشناسی  ؟! شرافت ما اون جوونای بی همتاییه که آخرین تکه های بدن بی نام و نشونشون رو گوشه گوشه این  شهر و دیار به خاک سپردن یا نابغه های بی آینده یی که دارن دسته دسته از این مملکت پرافتخار ! هجرت می کنن و هر از گاهی سرمونو با غرور بلند می کنیم که تو ینگه دنیا یه ایرانی آپولو هوا کرده ؟! شرافت ما غرور زخم خورده پدران ماست یا مایی که سوختیم و ساختیم و به روزمرگی بی سرانجاممون می گیم زندگی ؟!  آقای شهیدی فرد شرافت ما خیلی وقته داره تو امیر نشینهای خلیج فارس به حراج میره !!! بگذار چیزی نگم که اونقدر پرم از حرفهای زخمی که نگفتنم بهتره . نمی دونم چرا این حرفا رو دارم به تو می گم ولی بگذار بگم چون می دونم تو هم خوب می دونی چی دارم می گم و چقدر خوبه که می فهمی  چون دیدم روز پنجشنبه گفتگویی که با قالیباف داشتی و شنیدم حرفایی رو که بچه های زمان ما از شما آدم بزرگای این دوره خیلی بهتر فهمیدن ولی هر بار دهان باز کردن یکی زد توی دهنشون ! تک تک کلمات این نامه - که حالا از آستین کسی بیرون اومده که روزی روزگاری شرافت این دفاع مقدس رو برای ما به ارمغان آورد و شرافتهای بعدی -  یکی یکی رنجهایی رو که بر مردم این مملکت رفت پیش چشمم آورد ، همه اون سیلی هایی که به خاطر همین شرافتمون خوردیم و با چهره به خون نشسته باز سر بلند کردیم و لبخند زدیم و باز ... و باز ... و باز ... و آیا کسی هست که بگه این استخوان پاره هایی که هر روز به مناسبتی و بهانه یی از جبهه ها به سوغات میاد تکه تکه جگر خونین این مردمه و چرا نمی خوان بشنون صدای ناله های خفه ای رو که از چنگ کشیدن بر زخمهای دل این ملت بلند می شه ؟    

بگذریم فقط خواستم این روز رو نوشته باشم روزی که شکست رو به یادم آورد ... روزی که از پا نشستم ... روزی که نتونستم دیگه سرم رو به غرور بلند کنم ... روزی که فهمیدم جنگ جنگه و پیروزی اون با شکستش هیچ فرقی نداره ... شاید اگه این روزگار بعد از جنگ رو ندیده بودیم هنوز جایی بود برای حرف زدن در مورد غرور و شرافت  ... هنوز ... !!!

بگذریم خیلی تلخ شد خیلی ...

متن نامه تاریخی رو می تونی اینجا بخونی 

و این هم یک مصاحبه تاریخی !!!

گذشته از اینها اگر می تونی برنامه مردم ایران سلام رو ببین ساعت 6:30 تا 9 صبح از شبکه دو پخش میشه . دوستش دارم چون یه سر و گردن از استانداردهای صدا و سیما بالاتره ، چیزی میگه که به درد یاد گرفتن بخوره و البته شنیدن حرف حساب  .

                                                                                                                              تا بعد ...